پگاه حوزه
(١)
گام سوم -
١ ص
(٢)
رهبر انقلاب در پاسخ به نامه جمعى از فضلاى حوزه علميه -
٢ ص
(٣)
حوزه و تعيين مبانى حكومت اسلامى -
٣ ص
(٤)
فراورى فكر و بازسازى بنيانها و ساختارهاى معرفتى -
٤ ص
(٥)
نوانديشى دينى و بازگشتبه دوره نوزائى -
٥ ص
(٦)
فلسفه شدن، مبناى هماهنگ سازى فرهنگ و عمل اجتماعى -
٦ ص
(٧)
حوزه و دانشگاه و اقتضائات همگرائى -
٧ ص
(٨)
نسل سوم حوزه و دانشگاه تجربهجامعهسازى جديد -
٨ ص
(٩)
حوزه ودانشگاه، همزيستى متفكرانه و كاركردگرائى معرفتى -
٩ ص
(١٠)
نقد مفروضات و متدلوژى تفكر در حوزه و دانشگاه -
١٠ ص
(١١)
نگرشى بر چارچوب نظرى وآسيبهاى دانشگاه از منظر توليد دانش -
١١ ص
(١٢)
معرفت شناسى اسلامى در تطبيق با نظامهاى معرفتى ديگر -
١٢ ص
(١٣)
تحليل ميراث در گفتمان اسلامى معاصر - کرمى محمدتقى
١٣ ص
(١٤)
ارزيابى دانش اصول، از گذشته تاكنون -
١٤ ص
(١٥)
جامعهشناسى معرفت، بسترها و گرايشها - قائدان اصغر
١٥ ص
(١٦)
رويكردهاى غيرپوزيتيويستى در بازنگرى سرچشمهها مفاهيم و نظريهها -
١٦ ص
(١٧)
رهيافتهايى در روششناختى پديدههاى فكرى - شکوهى ابوالفضل
١٧ ص
(١٨)
نظريهپردازى در ساحت عقلانيت نظرى و عملى -
١٨ ص
(١٩)
انديشهى تقريب در چالش بارويكردهاى سلفى و پلوراليستى -
١٩ ص
(٢٠)
گفتوگوى اديان، زمينههاى تاريخى و گفتمانهاى موجود -
٢٠ ص
(٢١)
بحرانها و تنگناهاى انديشه اسلامى معاصر
٢١ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٩ - انديشهى تقريب در چالش بارويكردهاى سلفى و پلوراليستى

انديشه‌ى تقريب در چالش بارويكردهاى سلفى و پلوراليستى


در گفت‌وگو با آيت‌الله تسخيرى رياست مجمع التقريب المذاهب الاسلامية

با تشكر و سپاس از وقتى كه در اختيار هفته‌نامه‌ى پگاه قرار داديد اجازه بدهيد در نقطه‌ى عزيمت‌بحث، با توجه به اين كه حضرت عالى رياست مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى را برعهده داريد، به سراغ دو واژه‌ى «تقريب‌» و «وحدت‌» برويم. با توجه به برداشت‌ها و تعاريف گوناگونى كه از دو واژه‌ى تقريب و وحدت وجود دارد، شما چه برداشتى داريد و اين دو واژه‌ى اساسى را چگونه تبيين مى‌كنيد؟

وحدت اسلامى; يعنى داشتن جبهه‌ى واحد و موضع‌گيرى واحد در مقام عمل كه اين موضع‌گيرى در قضايا و مسايل مشترك اسلامى; مانند اجراى شريعت اسلام، يا تحقق ملاك‌هاى حقوقى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى، يا موضع‌گيرى واحد نسبت‌به تهاجم دشمن به امت اسلام و... است.
بنابراين وحدت اسلامى اين است كه همه‌ى نيروهاى امت، موضع‌گيرى واحدى در مقام عمل داشته باشند، اما در مقام فكر، در مقام فقه و اجتهاد آزاد هستند و دعوت قرآن به وحدت، همين وحدت عملى است، قرآن مساله‌ى فكر و اختلاف فكر را آزاد گذاشته است.
و اما مقصود از تقريب، نزديك نمودن مذاهب به همديگر و حذف موانع روانى مصنوعى است. بنابراين تقريب نه تذويب است و نه تخريب; يعنى مقصود ما ذوب مذاهب در يك مذهب ديگر، و تخريب مذاهب و حمله‌ى يك مذهب به مذهب ديگر نيست.
اهداف تقريب عبارتند از:
١. كوشش جهت آشنايى بيشتر علماى مذاهب از همديگر;
٢. پيدا كردن زمينه‌هاى مشترك، و سعى در راه توسعه‌ى اين زمينه‌ها;
ما مامور هستيم بين اديان زمينه‌هاى مشترك را پيدا كنيم. از اين رو طبق آيه‌ى شريفه‌ى «تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم‌»(١) به طريق اولويت، مى‌بايست زمينه‌هاى مشترك بين مذاهب اسلامى را پيدا كنيم و آنها را توسعه دهيم.
٣. كوشش در راه گسترش عوامل وحدت و حذف موانع آن;
٤. فعاليت در راه از بين بردن موانع روانى بين مذاهب كه معمولا موانع روانى از يك سو نتيجه‌ى مقولات تاريخى و از سوى ديگر نتيجه‌ى فعاليت‌هاى دشمن مى‌باشد;
٥. تقريب توده‌هاى مسلمانان; به طور طبيعى بايد هدف تقريب رفع سوء تفاهمات و شبهاتى باشد كه در بين مذاهب مطرح است.

با توجه به تعريفى كه حضرت عالى فرموديد، آيا مى‌توان گفت: اين تعريف به گونه‌اى تعريف تاكتيكى است; يعنى همزيستى مسالمت‌آميز در ضمن اختلافات موجود؟

وحدت اسلامى و حركت‌به سوى آن، يك حركت راهبردى است; زيرا متون اسلامى، متون قرآنى و حديثى اين نكته را مشخص مى‌كنند كه يكى از ويژگى‌هاى امت اسلامى، واحد بودن آنان است; يعنى اگر امت اسلامى ديدند كه وحدت وجود ندارد، بايد بدانند كه يكى از ويژگى‌هاى خود را اجرا نكرده‌اند و تز قرآن براى امت اسلامى در اين بخش اجرا نشده است و طبق آيه‌ى «ان هذه امتكم امة واحدة و انا ربكم فاعبدون (٢) » يا «و ان هذه امتكم امة واحدة و انا ربكم فاتقون (٣) » اين مساله يك مساله‌ى راهبردى است و همه‌ى امت‌به آن مامورند، هم چنان كه ما به ارزش‌هايى; نظير عدالت، حق و... هدايت‌شده‌ايم، به وحدت نيز توصيه شده‌ايم.
برخى در مقوله‌ى وحدت اسلامى با اين استدلال سخن مى‌گويند كه امروز مسلمانان با دشمنان زيادى مواجه‌اند; دشمنانى كه با تمام قوا عليه آنها هجوم آورده‌اند، از اين رو مسلمانان بايد به انتخاب گزينه‌ى وحدت رو آورند و اختلافات را كنار بگذارند. آيا شما اين گونه مى‌انديشيد؟ يا بايد در سطحى ژرف‌تر و عميق‌تر به مساله‌ى وحدت نگاه كنيم و وحدت را در سطح بالاترى حتى در صورت نبود دشمن پيگيرى نماييم؟
ملاحظه كنيد كه قرآن كريم راه‌هاى زيادى را بيان كرده تا به وسيله‌ى مساله‌ى وحدت، امت را حركت و سوق دهد كه آن راه‌ها عبارتند از:
١. تاكيد بر اخوت بين مؤمنين;
٢. وحدت شعار;
٣. وحدت عبادات;
٤. راه ديگرى كه قرآن مطرح كرده است، خطاب‌هاى مشترك به كل امت‌با «يا ايها الذين آمنوا» مى‌باشد كه به وسيله‌ى اين آيه‌ى شريفه به كل امت‌خطاب يكسان وارد مى‌شود و آنها را به طور طبيعى به يك موضع واحد هدايت كند;
٥. راه ديگرى كه قرآن متذكر مى‌شود، يادآورى وحدت دشمن است. قرآن مى‌فرمايد: «والذين كفروا بعضهم اولياء بعض الا تفعلوه، تكن فتنة فى الارض و فساد كبير (٤) » ; يعنى حالا كه دشمن «بعضهم اولياء بعض‌» شده‌اند و يك جبهه‌ى واحد اتخاذ كرده‌اند، اگر شما هم «بعضكم اولياء بعض‌» نشديد و اين موضع واحد را نگرفتيد، نتيجتا فتنه و فساد به وجود مى‌آيد; يعنى حالا كه دشمن عليه اين امت متحده شده است، اين امت نيز بايد متحد در مقابل وحدت دشمن شود.
بنابراين وحدت اسلامى فقط بر اساس موضع‌گيرى در برابر دشمن واحد نيست، بلكه مسير اسلام، مسير ايجاد يك امت واحد است و مساله‌ى وحدت دشمن، انگيزه‌اى مضاعف است و اين طور نيست كه اگر ما دشمن نداشتيم به سوى تفرقه برويم.
در اختلافات مذهبى مسلما بايد به تبارشناسى اختلافات نيز نگاه كنيم; به نظر شما تبار اختلافات مذهبى در كجا ريشه مى‌دواند و اگر بخواهيم با يك نگاه سيستمى به اين مقوله نگاه كنيم نگاه و تحليلتان چگونه است؟
من معتقدم كه اسلام به مقتضاى واقع‌گرايى و به مقتضاى انعطاف پذيرى و جاويدان بودن خود - و با توجه به تغييراتى كه در پيچيدگى‌هاى اجتماعى، يعنى در دخالت‌هاى زمان و مكان وجود دارد - همه‌ى اين تحولات را پيش‌بينى كرده و بر اساس انعطاف‌پذيرى آن، اجتهاد را پذيرفته است و گفته كه طبق اين ضوابط، اجتهاد مقبول و نتايج آن حجت است. البته اجتهاد نيز داراى ضوابطى است. اين طور نيست كه بى‌ضابطه‌گى بر آن حاكم باشد; يعنى اسلام با پذيرش اجتهاد حالت جمود و بى‌ضابطه‌گرى را رد كرده است. و به طور طبيعى وقتى اجتهاد مطرح مى‌شود، اختلاف‌نظر نيز به وجود مى‌آيد و به نظر من «اسلام‌» به اين اختلاف نظر، به عنوان يك ثروت فكرى نگاه كرده است - ثروت فكرى و نظرى كه مى‌تواند به اين امت كمك كند - نه به عنوان عامل ضعف و سستى.
متاسفانه به علل گوناگون، اين ثروت فكرى كه مى‌توانست‌به اين امت كمك كند، عامل تفرقه و جدايى اين امت‌شده است كه اين عوامل عبارتند از:
١. غرض‌ورزى‌هايى كه در طول تاريخ رخ داده است;
٢. تعصبات بى مورد;
٣. مصالح سياسى حكومت‌ها و حكام;
٤. جهل.
البته فراموش نكنيم كه تحريكات دشمن نيز در اين مساله بسيار موثر بوده است. امت اسلامى در طول تاريخ دشمن داشت. مثلا، درصدر اسلام، يهوديان عامل بسيار مهمى در مطرح كردن روايات اسراييلى بودند و نمونه‌ى امروز و بارز آن استكبار جهانى است.
در نتيجه‌ى عوامل ياد شده، اختلاف مذهبى سازنده و مقبول در طول تاريخ، به شكل طايفه‌گرى و تعصبات طائفه‌اى درآمد كه اين تعصبات و طائفه‌گرى‌ها ضربه‌هاى زيادى به مسير امت اسلامى زد و حكومت‌هاى جائر از اين تعصبات و فرصت‌ها استفاده كردند و خونريزى‌هاى طولانى و زيادى در طول تاريخ به وجود آمد. به عنوان مثال اگر تاريخ بغداد را ملاحظه كنيد مى‌بينيد كه روزى اهالى «رصافه‌» به اهالى «كرخ‌» حمله مى‌كند و اهالى آن را قتل و عام مى‌كند. هر كدام به نام تعصب مذهبى، به نام شيعى و سنى با هم مى‌جنگيدند. از اين رو ما نيازداريم كه همه‌ى علما و همه‌ى دلسوزان، تاريخ خونريزى‌ها و درگيرى‌ها را ببينند و بيابند كه عوامل آنها چيست.
در بحث ريشه‌هاى اختلاف، به مسايل حكومت‌ها و مصالحى كه آنها در نظر مى‌گرفتند اشاره فرموديد، شيعه در زمان صفوى با ايجاد يك سلطنت ماذون داراى مرزهاى جغرافيايى شد. جناب‌عالى نقش ايجاد حكومت صفوى در مقابل خليفه‌گرى حكومت عثمانى را چگونه تحليل مى‌كنيد. آيا معتقديد كه اين مساله موجب رواج شيعه‌گرى افراطى مى‌شود يا خير؟
به نظر بنده سياست‌هاى دو طرف، سبب تشديد طائفه‌گرى بين اهل تسنن و شيعيان شد. بعضى از سياست‌هاى صفويه‌ها طائفه‌گرى را تشديد كرد و بعضى از سياست‌هاى عثمانى به اين مساله دامن زد، بنابراين سياست‌هاى دو طرف سبب اين مساله شده است. البته نگاه كردن به مثبتات اين دو حكومت، باعث چشم‌پوشى از منفيات آن دو نمى‌شود. اختلافات اجتهادى طبيعى است، ولى انحراف از اين اختلاف و رسيدن به يك موضع‌گيرى متضاد عملى و ايجاد يك فرقه‌گرى متعصب، معلول اختلافات سياسى است.
در گذشته برخى از علماى شيعه; مانند شيخ مفيد و شيخ طوسى وقتى در مسند افتاء مى‌نشستند، بر طبق مذاهب مختلف فتوا مى‌دادند. در اين مورد تفسيرها و تبيين‌هاى گوناگونى وجود دارد. حضرت عالى آن را چگونه تحليل مى‌كنيد؟
در اينجا نبايد نقش بزرگ ائمه‌ى اطهار ( عليهم‌السلام) در دادن صبغه‌ى طبيعى به اختلاف اجتهادات را فراموش كنيم. ائمه ( عليهم‌السلام) اولا آماده بودند كه بزرگان مذاهب ديگر نزد آنها تلمذ كنند، لذا شاگردانى را از همه‌ى امت قبول و آنها را تربيت مى‌كردند. ائمه ( عليهم‌السلام) دو خط را در كنار هم دنبال و هدايت مى‌نمودند: يكى خط تربيت مجموعه‌ى ويژه. مجموعه‌ى معتقد به ائمه كه ما نام آنها را شيعه مى‌گذاريم و يكى خط تربيت كل امت اسلام و نشر آگاهى در كل امت اسلام. به طور طبيعى شاگردان ائمه نيز همين مساله را دنبال مى‌كردند و ما مى‌بينيم كه علماى ما گاهى افتاء طبق مذاهب مختلف مى‌دادند و در همين مسايل كتب الخلاف نيز نوشته شده است. لذا اين مطلب كاشف از يك روحيه‌ى علمى در بين علماى ما بوده است و اين مساله تا همين عصور اخير ادامه پيدا كرد.
امروزه مرز بين مذاهب اهل تسنن كمرنگ‌تر شده و مذاهب شافعى، حنفى، حنبلى و مالكى مثل گذشته مرزهاى پررنگى ندارند، شما اين مساله را چگونه ارزيابى مى‌كنيد، با آن كه در گذشته اختلافات مذهبى بين آن مذاهب نيز اندك نبوده است؟
در يك زمانى فاصله‌ى بين مذاهب اهل سنت‌بيشتر از فاصله‌ى بين شيعه و سنى امروز بود. «خطيب بغدادى‌» روايتى نقل مى‌كند و مى‌گويد: «امام حنبلى، يا حنفى وقتى از كنار مسجد شافعى‌ها عبور مى‌كرد، مى‌گفت: آيا وقت آن نرسيده كه اين معبد يهودى خراب شود.» يعنى فاصله‌ى بين مذاهب اهل سنت، فاصله‌ى زيادى بود، ولى عقلاى آنها فعاليت كردند و مرزهاى بين خودشان را كمى رقيقتر كردند و به آنها فهماندند كه ما اختلافى نداريم كه موجب اين تفرقه‌ها شود. امروز مى‌بينيم كه بين اهل سنت و اتباع اين مذاهب با وجود اختلافاتى كه ميانشان وجود دارد، ولى واقعا احساس اختلاف عملى نمى‌كنند، و يك فرد مالكى در يك محيط شافعى، يا يك فرد حنفى در يك محيط حنبلى احساس غربت نمى‌كند. لذا ما بايد كوشش مخلصانه انجام دهيم و به شيعه‌ها و سنى‌ها بفهمانيم كه اين اختلافات، باعث‌خروج هيچ يك از طرفين از اسلام نمى‌شود، همه‌ى ما مسلمانيم و همه‌ى ما معتقد به اصول اصلى اسلام هستيم و مى‌بايست مسئوليت كل مسلمانان را داشته باشيم. از اين رو مقصود حديث «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم‌» كه در كتب شيعه و سنى نقل شده، فقط شيعه نيست، يا فقط سنى نيست. هر مسلمانى بايد به امور همه‌ى مسلمانان در همه جا فكر كند. مقصود امام صادق (ع) كه مى‌فرمايد: «ايما رجل وجد فى مومن حاجة و هو يقدر عليها و لم يقضها حشره الله يوم القيامة... مغلولة يداه الى عنقه ثم يقال: هذا الخائن لله و رسوله، ثم يؤمر به الى النار» فقط شيعه نيست; يعنى من مسلمان اگر ديدم برادر مسلمانم نيازى دارد، بايستى به فكر او باشم، والا در روز قيامت گفته مى‌شود كه اين شخص به خدا و رسولش خيانت كرده است. اگر يك مسلمان در هند نيازى داشته باشد و من جوابش را ندهم، خيانت كرده‌ام. با توجه به اين نكات اگر ما اين فرهنگ را تعميم دهيم و احساس كنيم كه جزئى از كل امت هستيم - و اگر همه اين احساس را داشته باشند - كم كم مى‌توانيم اين مرزها را شفافتر كنيم. البته اين مطلب به اين معنا نيست كه ما مرزها را برداريم، بلكه مرزهاى فقهى، مرزهاى تاريخى، مرزهاى كلامى سرجاى خود هستند، ولى مرزهاى عملى بايد كلا محو شود.
برخى از روى دلسوزى و يا تحت تاثير انديشه‌هاى معرفت‌شناسانه‌ى غربى بحث نسبيت‌گرايى و يا پلوراليسم مذهبى را مطرح مى‌كنند و برخى ديگر مى‌گويند: بايد مرزها را برداريم و اسلام را يگانه ببينيم; يعنى اسلام منهاى مذاهب. گروه سومى هم تمسك به زمان پيامبر مى‌كنند و بحث مذاهب را نفى مى‌كنند و مساله‌ى اجتهادات را مطرح مى‌كنند. نظر حضرت‌عالى در اين زمينه چيست؟
نسبيت گرايى به اين معنا كه همه‌ى مذاهب داراى همه‌ى حقيقت، يا بعضى از حقيقت مى‌باشند يك وهم است; زيرا بعضى از اختلافات متناقض هستند و اجتماع نقيضين نيز محال است; يعنى وقتى راه اجتهاد را باز كرديم بايد اختلاف را نيز طبيعى بدانيم، ولى معناى آن اين نيست كه هر دو نفرى كه اختلاف دارند، هر دو حقيقت را دارا باشند. شايد يك مذهب و عقيده حقيقت را دارد، اما دومى حقيقت را ندارد. شايد يك مذهب همه‌ى حقيقت را داشته باشد مذهب ديگر همه‌ى حقيقت را نداشته باشد، ولى پيش خداوند معذور باشد; زيرا شخص اجتهاد كرده و به اين نتيجه رسيده است. شايد هم يك مذهبى جزئى از يك حقيقت را داشته باشد. چون اين شايدها مطرح است، ما نمى‌توانيم بگوييم كه همه حقيقت هستند، چه اين كه معناى آن ارتفاع نقيضين، يا اجتماع نقيضين مى‌باشد. البته ما براساس عصمت منابع مذهب شيعه معتقديم كه تشيع كل حقيقت را داراست، اما نمى‌توانيم مدعى باشيم كه توانستيم همه‌ى گفته‌هاى معصومين را درك كنيم و به حقيقت گفته‌هاى معصومين برسيم.
نكته‌ى ديگر اين كه در صدر اسلام نيز اختلاف گرايش‌ها به طور طبيعى وجود داشت. هر چند نمى‌شود آن اختلافات را اختلافات مذهبى به حساب آورد، ولى مى‌توان گفت كه آنها زمينه‌ى اختلافات مذهبى بعدها را تشكيل داده‌اند.

آيا در صورتى كه يك مذهب، ادعاى حقانيت مطلق را داشته باشد جايى براى تقريب و وحدت باقى مى‌ماند؟!

مگر هر مجتهد مدعى نيست كه من بر همه‌ى احكام دست پيدا كرده‌ام، يا حداقل به حجت رسيده‌ام و معذلك به مجتهد ديگر هم احترام مى‌گذارد؟! ما مى‌خواهيم همان روابطى كه بين مجتهدين وجود دارد، در بين علماء شيعه و سنى برقرار كنيم. هدفمان اين است كه بياييم زمينه‌هاى مشترك را پيدا كنيم و آنها را توسعه دهيم. بياييم فهم هر كدام از ديگرى را دقيق‌تر كنيم و بالاخره بياييم موضع‌گيرى عملى‌مان را واحد كنيم. ما احاديثى داريم كه شيعيان خدمت امام (ع) مى‌رسيدند و عرض مى‌كردند كه آيا برائت‌حاصل كنيم از آنهايى كه ايمان به ولايت (به معناى رهبرى) ندارند؟ ائمه ( عليهم‌السلام) آنها را نهى مى‌كردند و مى‌فرمودند: «شما حق نداريد از آنها تبرى بجوييد، همين‌كه آنها ما را دوست دارند و سب نمى‌كنند، كافى است.» تبرى از آنهايى كه نفس عقيده‌ى شيعه را ندارند، كار درستى نيست. به اين مساله در روايات متعددى اشاره شده است. يعنى ائمه ( عليهم‌السلام) شيعيان را از تبرى جستن از آن‌هايى كه معتقد به ولايت اهل‌بيت نيستند، منع نموده و فقط محبت اهل بيت را شرط كرده‌اند.

بعضى معتقدند كه بحث‌خلافت مساله‌ى منسوخى است و مى‌گويند: ما خلافتى نداريم كه بخواهيم بر سر آن جنگ و دعوا بكنيم و به جاى اين‌كه بر سر مسايلى هم‌چون حديث غدير بحث نماييم، بهتر است در مورد مسايلى هم‌چون حديث ثقلين بحث كنيم. شما در اين رابطه چه نظرى داريد؟

بنده مخالف اين نظريه هستم. ما سه مرحله را پيش رو داريم.
١. بحث تاريخى: ما نمى‌توانيم تاريخ را عوض كنيم، بايد واقعيت‌هاى تاريخى را مطرح نماييم;
٢. بحث كلامى: در بحث كلامى بايد تمام ادله را مطرح نمود و از دليل راجح تبعيت كرد. بنابراين در مرحله‌ى كلامى نيز نبايد باب بحث را ببنديم;
٣. مرحله‌ى وحدت عملى امت: مرحوم آيت‌الله العظمى بروجردى اشاره كردند كه نبايد نزاع را در مسايلى مثل خليفه‌ى بعد از پيامبر چه كسى است متمركز كنيم; زيرا وقتى در اين بخش متمركز شديم، شخص يا بايد سنى بماند، يا شيعه و صورت جمعى وجود ندارد، اما اگر بياييم و روى مرجعيت علمى اهل‌بيت صحبت كنيم و در اين مساله متمركز شويم كه آن را خلفاى صدر اول و علماى امت اسلامى در طول تاريخ قبول كردند و امروز هم امت اسلام مى‌تواند مرجعيت علمى اهل‌بيت را بپذيرد، در اين صورت جماعت اهل سنت نيز از منابع عظيم اهل‌بيت‌بيشتر استفاده خواهند كرد. به صورت خلاصه عرض مى‌كنم، نبايد باب بحث تاريخ و باب بحث كلامى را ببنديم، بلكه بايد اينها باشند.
اما در مقام عمل بايد روى مسايلى كه امروز بيشتر اثر دارد، متمركز شويم ازجمله اين كه بايد بر مساله‌ى مرجعيت علمى اهل‌بيت تاكيد بيشترى بكنيم كه اين مساله هم اثر عملى، هم اثر وحدتى و هم اثر استفاده‌ى جمهور اهل سنت از مكتب اهل‌بيت را در پى خواهد داشت.

آيا مى‌توان از گفتارتان به اين نتيجه رسيد كه بهتر است در معناى ولايت‌بر محور محبت تاكيد كنيم؟

در مباحثات كلامى و تاريخى بحثمان آزاد است و بايد مساله‌ى امامت و رهبرى را به صورت دقيق مطرح كنيم، اما در مرحله‌ى عمل مى‌توان روى محبت اهل‌بيت متمركز شد. چه اين كه محبت اهل‌بيت ( عليهم‌السلام) است كه آنها را به سوى پيروى از منابع علمى ايشان جذب مى‌كند.

آيا دعوت به منابع علمى اهل‌بيت نمى‌تواند به انحصارگرايى مذهبى و نفى تقريب بينجامد؟

خير. هم‌چنان كه قرآن ملك امت اسلامى است، اهل‌بيت نيز متعلق به كل امت هستند. «انى تارك فيكم الثقلين‌». همه‌ى امت مى‌توانند از قرآن و اهل‌بيت استفاده كنند و اين مطلب به اين معنا نيست كه مذهبشان را ترك كنند. بنابراين استفاده از اين دو منبع بزرگ و عظيمى كه پيامبر (ص)، براى امت‌باقى گذاشته، انحصارگرايى مذهبى را به دنبال نخواهد داشت.

يكى از فروع دين در مذهب تشيع، تولى و تبرى است. آيا اين نكته با انديشه‌ى وحدت اسلامى منافات ندارد؟

بحث تولى و تبرى يك بحث طبيعى است. وقتى من به يك رهبرى مقدس ايمان دارم، به‌طور طبيعى از دشمنان و عداوت‌جويان آن رهبر، تبرى مى‌جويم، اما تبرى به اين معنا نيست كه اگر كسى به مقدارى كه پيروان خاص، به آن رهبر اعتقاد دارند، اعتقاد نداشت، از او نيز تبرى بجوييم.
رواياتى در «وسايل‌الشيعه‌» باب ١٤ باب امر به معروف و نهى از منكر آمده كه به اين مطلب اشاره كرده است.
«عن ابى‌عبدالله (ع) فى حديث انه جرى ذكر قوم قال: فقلت له: انا لنبرا منهم (ما از آنها تبرى مى‌جوييم) انهم لايقولون مانقول (زيرا آنها ايده‌هاى ما را ندارند) قال: فقال يتولونا ولايقولون ماتقولون تبراون منهم (امام فرمودند آن‌ها ما را دوست دارند. ولى خوب مثل شما شيعه نيستند، آيا شما از آنها تبرى مى‌جوييد؟ و امام در ادامه استدلال مى‌كند. قال: فهو ذا عندنا ماليس عندكم، فينبغى لنا ان نبرا منكم (علمى كه ما داريم خيلى بيشتر از علم شما شيعيان است. آيا ما از شما تبرى مى‌جوييم؟) الى ان قال فتولوهم و لا تبراو منهم ان من المسلمين من له سهم، و منهم من له سهمان، و منهم من له ثلاثة اسهم و.... (٥) »
امام در اين روايت اشاره مى‌كند كه آنها ما را دوست دارند، ولى به عنوان مثال شما دو سهم از معرفت داريد و آنها يك سهم دارند. شما چهار سهم داريد آنها سه سهم. آيا آن‌هايى كه چهار سهم دارند بايد از آن سه سهمى‌ها تبرى بجويند، يا آن‌هايى كه دو سهم دارند، از آن يك سهمى‌ها تبرى بجويند. با اين روحيه‌ى زيبايى كه امام (ع) در اين حديث‌به آن اشاره مى‌كنند، شرط را محبت اهل‌بيت‌بيان مى‌كنند. چون شرط قرآنى است:
«قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى‌القربى‌» (٦) محبت اهل‌بيت‌شرط مسلمان بودن و يك ضرورت بديهى و اسلامى است واما اين‌كه آنها به اندازه‌ى شيعيان نسبت‌به اهل‌بيت معرفت ندارند، باعث تبرى نمى‌شود. بنابراين بايد برائت را به آن معناى اصلى خودش كه برائت جستن از دشمنان اصيل خط اسلام و خط اهل‌بيت است فرض كنيم، اما معناى آن اين نيست كه از فردى كه سطح معلوماتش نسبت‌به اهل‌بيت كمتر است، تبرى بجوييم، لذا اگر ما براى برائت اين تفسير را در نظر بگيريم، مى‌توانيم با حفظ برائت جستن از دشمنان اسلام بر مساله‌ى وحدت مسلمانان نيز تاكيد و آن را حفظ كنيم.

گاه در تبليغ مذهب ديده مى‌شود كه برخى، محور را بر تبرى قرار مى‌دهند. در اين زمينه چه نظرى داريد؟

ما بايد همه‌ى افراد را به حقيقت تبرى آگاهى دهيم; تبرى به معنى اين نيست كه هركس عقيده‌ى ما را نداشت نفى كنيم. ما سازمان‌هاى تبليغى مختلف ازجمله سازمان تبليغى وهابى‌ها را به ايران دعوت كرديم، با ايشان صحبت كرديم. آنها را خدمت مقام معظم رهبرى برديم و به مدت دو ساعت تمام مقام معظم رهبرى با آنها صحبت كردند و پاسخ سؤالاتشان را دادند.
بايد در زمينه‌ى تبليغ هماهنگى لازم را داشته باشيم. خصوصا در كشورهايى كه تازه از زير يوغ كمونيسم خارج شدند. ما بايد اينها را با اسلام آشنا كنيم و به طور طبيعى بايد علمايشان بيايند و در مرحله‌ى كلام و تاريخ بحث كنند. من معتقد نيستم كه باب بحث كلامى، يا تاريخى را ببنديم، ولى به نظر من بايد اين شهامت را داشته باشيم كه قاعده‌ى طلايى معروف «نتعاون فى ما اتفقنا عليه و يعذر بعضنا بعضا فى ما اختلفنا فيه.» را اجرا كنيم; يعنى در آنجايى كه توافق داريم (كه خيلى گسترده است) همكارى كنيم و آنها را تعميق ببخشيم و در آنجايى كه اختلاف داريم همديگر را معذور بدانيم.
بنده با آن سخن نويسنده‌ى معروف عرب شيخ «محمد غزالى‌» موافق هستم. ما يك خلايى را درست كرديم و دشمنان وارد اين خلا شدند. اگر ما اين خلا را پر كرده بوديم دشمن نمى‌توانست وارد قلب امت اسلامى شود و نقشه‌هايش اثر نداشت.
من دست دشمنان را در تفرقه‌آفرينى مى‌بينم و آن را حس مى‌كنم. دشمن گاهى نقش حمله به اين گروه و گاه نقش حمله به آن گروه را بازى مى‌كند تا درگيرى‌ها را بيشتر كند. ما اين مساله را در پاكستان و... مى‌بينيم.

حضرت‌عالى به عنوان مسئول مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى چه برنامه‌هايى را داريد؟ و اصولا چشم‌انداز وحدت اسلامى و مذاهب را چگونه ارزيابى مى‌كنيد؟

البته مجمع تقريب مذاهب اسلامى يك ايده‌ى زيبايى است كه مقام معظم رهبرى آن را مطرح كردند و اين مساله ريشه در متون اسلامى دارد و به نظر بنده در فعاليت‌هايى كه تاكنون انجام داده موفق شده اين ايده را در سراسر جهان اسلام گسترش دهد. امروزه به‌رغم مخالفت‌هاى زيادى كه از طرف سلفى‌هاى سنى و سلفى‌هاى شيعه صورت مى‌گرفت و خيلى از افراد كوتاه‌بينى كه مى‌خواستند جلوى اين حركت را بگيرند، ولى اين ايده منتشر شد و امروزه همه‌جا ايده‌ى تقريب مورد احترام است و همه مى‌خواهند خودشان را به اين ايده نزديك كنند. ما مى‌بينيم كه مجامع زيادى در كشورهاى اسلامى; مانند مغرب، اردن، مصر و حتى سعودى خود را مجامع تقريبى معرفى مى‌كنند و دائما مى‌خواهند اين ايده را ترويج نمايند و حتى «مجمع جهانى فقه اسلامى‌» كه مركز آن در جده است - و همه‌ى كشورهاى اسلامى نمايندگانى در اين مجمع دارند و من نيز نماينده‌ى جمهورى اسلامى و نماينده‌ى مذهب شيعه در آن مجمع هستم - اعلام كرد كه يكى از اهدافش تقريب مذاهب اسلامى است. هم‌چنين «ايسيسكو» به عنوان يك سازمان فرهنگى بزرگ جهان اسلام اعلام نمود كه يكى از اهدافش تقريب مذاهب اسلام است.
به نظر من ايده‌ى تقريب شايع شده است، ولى بايد اين ايده‌ى تقريب مذاهب را با تعميق بيشترى دنبال كنيم تا ايده‌ى تقريب در بين توده‌ى مسلمانان نيز گسترش يابد و از علما به آنها منتقل شود. تا حدى كه يك مسلمان شيعه و يك مسلمان سنى به يك‌ديگر به عنوان برادر حقيقى نگاه كنند و معتقدم كه علماى شيعه از صدر اسلام تاكنون بر اخوت تاكيد كردند و الحمدلله بين علماى اهل سنت نيز افرادى بودند كه از اين مساله تقليد كردند كه آخرين آنها آقاى «شلتوت‌» بود. با اين ديد بايد ديوارهاى روانى را خراب كرد، اما نسبت‌به آينده، من خوشبين هستم. من خيلى اميدوار هستم كه ما به روزى برسيم كه هيچ مسلمانى به هيچ مسلمان ديگر با ديد كفر و فسق و... نگاه نكند، بلكه به يك‌ديگر به عنوان مسلمانانى كه با هم اختلاف اجتهادى دارند نگاه كنند و همه متحد شوند.

در پايان از وقتى كه در اختيار ما گذاشتيد سپاسگزارى مى‌كنيم.

من هم ضمن آرزوى موفقيت، مى‌خواهم اين پيام را به همه‌ى دلسوزان شيعه و سنى بدهم كه ما نمى‌توانيم ديگران را مثل خودمان قرار دهيم; بنابراين بياييم آن قاعده‌ى طلايى را اجرا كنيم; يعنى بياييم در مساحت‌هاى مشترك كه ماموريم حتى بين اديان ديگر پيدا كنيم. اين مساحت‌هاى مشترك را بين خود پيدا كنيم و به آنها عمق ببخشيم و نسبت‌به اختلافاتى كه وجود دارد عذر همديگر را قبول كنيم و آن را بپذيريم.
ما اگر اين قاعده‌ى طلايى را قبول كنيم كه «نتعاون فى مااتفقنا عليه و يعذر بعضنا بعضا فى ما اختلفنا فيه‌» من اميدوارم كه خداوند آينده‌ى روشنى را براى ما ترسيم نمايد.

پى‌نوشت‌ها:
١) سوره‌ى آل عمران، آيه‌ى ٦٤.
٢) سوره‌ى انبياء، آيه‌ى ٩٢.
٣) سوره‌ى مؤمنون، آيه‌ى ٥٢.
٤) سوره‌ى انفال، آيه‌ى ٧٣.
٥) وسائل الشيعة. ج ١٦، ابواب الامر والنهى، باب ١٤، ح ٣.
٦) سوره‌ى شورا، آيه‌ى ٢٣.